********خدایا خیلی دلتنگم ********

دیگر نیستم

 

دوباره آمده ای ،

 

اینبار شیرین تر از قبل دروغ میبافی ،

 

زیرکانه تر لبخند میزنی و دلبرانه تر ناز میکنی اما نازنین ؛

 

بعد از رفتنت دلم مرد و خیلی وقت است که مغزم تصمیم می گیرد نه دلم

 

پس لوند و دلبرانه که هیچ ، عاشقانه و صادقانه هم که بیایی من دیگر نیستم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم شهریور 1393ساعت 9:4  توسط پریسا   | 

دلتنگی

آن چیزی که تنگ شده دل است برای تو و جهان است

 

برای من جایی باید باشد غیر از این کنج تنهایی تا آدم گاهی آنجا جان بدهد

 

مثلا آغوش تو جان می دهد برای جان دادن …

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مرداد 1393ساعت 9:47  توسط پریسا   | 

اگر دلت گرفت.........

اگر دلت گرفت … سکوت کن … این روزها هیچکس معنی دلتنگی را نمیفهمد …
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم تیر 1393ساعت 9:52  توسط پریسا   | 


+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم فروردین 1393ساعت 9:7  توسط پریسا   | 


+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم فروردین 1393ساعت 8:48  توسط پریسا   | 

بهار



دیگر بهار هم سر حالم نمی کند

چیزی شبیه گریه زلالم نمی کند


آه ای خدا مرا به کبوتر شدن چه کار؟

وقتی که سنگ هم رحم به بالم نمی کند . . .

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم فروردین 1393ساعت 8:36  توسط پریسا   | 

" دوست " مشترک


من تو را دوست دارم

تو مرا دوست نداری

باشد ولی

من به “دوست” مشترک مان

حسودی ام می شود

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1392ساعت 12:33  توسط پریسا   | 

سادگی

هرکه با احساس شد...

خواهد شکست...

اين همان مفهوم تلخ سادگيست؟

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1392ساعت 12:16  توسط پریسا   | 

غمگین ترین روز زندگیم




غمگین ترین روز زندگیم روزی بود

که عزیزترینم ب بودن در کنار دیگری تن داد....!
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1392ساعت 8:54  توسط پریسا   | 

شوق دیدار



بـه شـــوق ِ دیــــدارت …

چه آب و جـارویــی

راه انـــداخــتــه انـــد !

چشـم هـا و مـژه هـایـم   

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1392ساعت 12:20  توسط پریسا   | 

مطالب قدیمی‌تر